فیلترینگ؛ سیاستی که با سلامتی مردم بازی و روح مردم را  فرسوده  می کند

سید سعید قاسمی ، فیلترینگ در ایران دیگر صرفاً یک سیاست محدودکننده برای دسترسی به چند سایت و پلتفرم نیست؛ به یک مسئله اجتماعی، اقتصادی، امنیتی و حتی روانی تبدیل شده است. مسئله‌ای که هر روز ابعاد تازه‌ای

سید سعید قاسمی ، فیلترینگ در ایران دیگر صرفاً یک سیاست محدودکننده برای دسترسی به چند سایت و پلتفرم نیست؛ به یک مسئله اجتماعی، اقتصادی، امنیتی و حتی روانی تبدیل شده است. مسئله‌ای که هر روز ابعاد تازه‌ای پیدا می‌کند و در نهایت، بیش از آنکه به هدف ادعایی خود برسد، بخشی از انرژی و اعتماد جامعه را می‌سوزاند.

شاید عجیب‌ترین بخش ماجرا همین باشد که برای عبور از یک «ممنوعیت»، بازاری شکل گرفته که در آن پول حرف اول را می‌زند. شهروندی که به اینترنت دسترسی آزاد ندارد، ناچار است برای رسیدن به همان اینترنت، هزینه دیگری بپردازد؛ هزینه خرید فیلترشکن، اشتراک، سرور و ابزارهایی که گاهی حتی نمی‌داند مالک و سازنده آنها چه کسی است و اطلاعاتش از چه مسیری عبور می‌کند.

اینجاست که یک تناقض بزرگ شکل می‌گیرد: اگر فیلترینگ با هدف افزایش امنیت، کنترل آسیب‌ها یا حفاظت از کاربران اعمال شده، چرا نتیجه عملی آن، سوق دادن بخشی از کاربران به سمت ابزارهایی است که می‌توانند امنیت آنها را کاهش دهند؟

کاربر عادی معمولاً متخصص امنیت سایبری نیست. او نمی‌تواند تشخیص دهد یک VPN چه اطلاعاتی جمع‌آوری می‌کند، سرور آن کجاست، چه کسی پشت آن قرار دارد و آیا اطلاعاتش رمزگذاری و محافظت می‌شود یا نه. بنابراین وقتی دسترسی مستقیم مسدود می‌شود، کاربر ممکن است برای رسیدن به همان مقصد، از مسیری عبور کند که خطرات ناشناخته‌تری دارد.

این تناقض، نیازمند پاسخ روشن است؛ نه توجیه.

از طرف دیگر، فیلترینگ عملاً به یک مالیات پنهان بر زندگی دیجیتال مردم تبدیل شده است. شهروند برای اینترنت هزینه می‌دهد، برای دسترسی به سرویس‌های ضروری هزینه می‌دهد و در نهایت برای عبور از محدودیت‌های ایجادشده نیز باید پول پرداخت کند.

اما هزینه واقعی فقط پول نیست.

هزینه بزرگ‌تر، زمان و تمرکز انسان است.

برای یک کاربر عادی شاید قطع شدن یک سرویس چند دقیقه مزاحمت ایجاد کند؛ اما برای روزنامه‌نگار، برنامه‌نویس، پژوهشگر، تولیدکننده محتوا یا کسی که به شکل حرفه‌ای با ابزارهای هوش مصنوعی کار می‌کند، این اختلال می‌تواند مستقیماً به معنای از دست رفتن زمان، فرصت و درآمد باشد.

امروز بخش مهمی از تولید محتوای حرفه‌ای به ابزارهای هوش مصنوعی، سرویس‌های ابری، پلتفرم‌های بین‌المللی و نرم‌افزارهای آنلاین وابسته است. وقتی دسترسی به این ابزارها دائماً با اختلال مواجه می‌شود، عملاً یک مانع نامرئی بر سر راه تولیدکننده داخلی قرار می‌گیرد.

در چنین شرایطی، چگونه می‌توان از «اقتصاد دیجیتال»، «تولید محتوای جهانی»، «رقابت‌پذیری» و «حضور مؤثر در فضای مجازی» سخن گفت، اما همزمان مسیر دسترسی به ابزارهای این رقابت را بست؟

این تناقض، یکی از جدی‌ترین پرسش‌های امروز است.

از همه مهم‌تر، فیلترینگ به تدریج فرهنگ دور زدن قانون را نیز عادی می‌کند. وقتی یک ممنوعیت دائمی و فراگیر باشد و بخش بزرگی از جامعه آن را نپذیرد، نتیجه الزاماً اطاعت نیست؛ نتیجه می‌تواند شکل‌گیری یک فرهنگ عمومی برای عبور از آن باشد.

در چنین وضعیتی، قانون دیگر بازدارنده نیست؛ تبدیل به مانعی می‌شود که مردم یاد می‌گیرند چگونه از کنارش عبور کنند.

و شاید این خطرناک‌ترین قسمت ماجرا باشد.

جامعه‌ای که برای دسترسی به یک خدمت عادی مجبور است دائماً راه‌های غیررسمی پیدا کند، به تدریج نسبت به قانون بی‌اعتماد می‌شود. وقتی مردم احساس کنند قواعد رسمی با واقعیت زندگی روزمره آنها فاصله دارد، شکاف میان قانون و جامعه عمیق‌تر می‌شود.

در این میان، نباید از «کاسبان فیلتر» غافل شد؛ بازاری که در سایه محدودیت شکل گرفته و گردش مالی آن، خود می‌تواند انگیزه‌ای برای تداوم وضعیت موجود ایجاد کند.

این پرسش ساده اما جدی است:

چه کسی از فیلترینگ سود می‌برد؟

اگر قرار است مردم هزینه محدودیت را بپردازند، اگر امنیت آنها با استفاده از ابزارهای ناشناخته به خطر بیفتد، اگر کسب‌وکارهای دیجیتال آسیب ببینند و اگر تولیدکننده محتوا زمان و انرژی خود را صرف عبور از سدهای دسترسی کند، باید مشخص شود حاصل این سیاست دقیقاً چیست و چه کسی از ادامه آن منتفع می‌شود.

جامعه حق دارد بداند یک سیاست عمومی، چه میزان هزینه ایجاد می‌کند و در مقابل، چه دستاورد قابل اندازه‌گیری‌ای دارد.

وقت آن رسیده است که فیلترینگ از یک تصمیم مبهم و دائمی، به یک موضوع جدی برای ارزیابی عمومی تبدیل شود؛ با آمار، گزارش، شفافیت و پاسخگویی.

باید پرسید: آیا این سیاست به هدف خود رسیده است؟ چه میزان هزینه اقتصادی داشته؟ چه میزان آسیب به کسب‌وکارهای اینترنتی وارد کرده؟ چه اثری بر امنیت اطلاعات کاربران گذاشته؟ و مهم‌تر از همه، آیا هنوز ادامه آن توجیه‌پذیر است؟

اگر پاسخ این پرسش‌ها روشن نیست، ادامه دادن همان مسیر، دیگر سیاست‌گذاری نیست؛ اصرار بر یک تجربه پرهزینه است.

زمان آن رسیده که دست کاسبان فیلتر کوتاه شود و تصمیم‌گیران، به جای بازی با اعصاب و روح مردم، یک تصمیم واقعی، شفاف و مبتنی بر منافع عمومی بگیرند.

مردم اینترنت را برای جنگیدن با فیلترشکن نمی‌خواهند؛ برای کار، یادگیری، ارتباط، کسب درآمد و زندگی در جهان امروز می‌خواهند.

و شاید بد نباشد یک‌بار این سؤال را جدی بپرسیم:

آیا قرار بود فیلترینگ اینترنت را کنترل کند، یا اینکه امروز اینترنت، زندگی مردم را به میدان جنگ با فیلترینگ تبدیل کرده است؟

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha